تبليغاتX
خاک خیس

درباره وبلاگ
متولد ماه مهر!
پیوندهای روزانه
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
نماینده دوم گرگان و چند نکته...

حدود دو ماه پیش بود که انتخابات دور دوم مجلس در حوزه هایی که به دور دوم کشیده شده بودند برگزار شد و طی آن وضعیت عده دیگری از نمایندگان جهت حضور در مجلس هشتم تا حدودی روشن شد. در همان روزها با توجه به اینکه انتخاب نماینده دوم حوزه انتخابیه مرکز استان گلستان به دور دوم کشیده شده بود که یکی از ایشان از قومیت های مهاجر به استان و دیگری از قومیت بومی ترکمن بودند. در این دوره با توجه به اینکه هیچ یک از این دو کاندیدای محترم تمایلات سیاسی مشخصی نداشتند، اغلب احزاب و تشکل های استان از این دو نفر حمایتی نکردند و اگر فرد یا افرادی از این تشکل های سیاسی تمایلی به هر کدام از این طرفین داشت فقط به صورت فردی بود نه موضع حزبی؛اما غرض از این نوشتار که در پی ابطال نتایج اولیه و راهیابی ناصری به مجلس مسطور شد این بود که از پیش از دور اول انتخابات زمزمه هایی مبنی بر اختصاص صندلی های نمایندگی استان به 6 فارس و یک نفر سهمیه نماینده ای ترکمن وجود داشت که البته بر اینها باید افزود که از 6 نفر نخست احتمال راهیابی تنها یک اصلاح طلب نیز داده می شد که البته از شر وجود آن یک نفر هم خلاص شدند؛ بگذریم...

در دور دوم و از همان پیش از رأی گیری دوستی می گفت امکان ندارد بتوانیم احتمال حضور ایزدی ترکمن را در مجلس بخاطر حمایت سپاه و دار و دسته نماینده اول را بدهیم و به هر ترتیب از ورود او جلوگیری به عمل خواهد آمد!!!

اما این دوره از انتخابات با همه شگفتی هایش مورد شگفت و بی سابقه دیگری هم داشت و آن اینکه برای اولین بار پس از انقلاب جای نماینده اول و دوم با هم عوض شد.

هرچند که برای رأی دهندگان گرگانی و ترکمن که به ایزدی رأی دادند متاسفم که اینطور با رأیشان برخورد شد و از آن متاسف تر برای آنان که فقط به منافع کوتاه بینانه خود می نگرند؛ روزی به علما ترکمن توهین می کنند و روز دیگر نماینده ای بومی را بخاطر کوته نظری های مذهبی برکنار می کنند، و البته فکر نمی کنم کسانی که مانع از ورود ایزدی شدند از استقرار ناصری نفعی برند چراکه ناصری می داند که آنها عاشق چشم و ابروی او نبوده اند که اینگونه او را راهی مجلس می کنند و اگر راهی دگر داشتند آن را انتخاب می کردند تا ناصری هم نرود و سر انجام اینکه ناصری نمی تواند با توجه به پشتوانه قومیتی خود به جناح اقتدارگرای محافظه کار لبیک گوید...

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
فاطمه رجبی و ذکر چند نکته...

 

فاطمه رجبی به اصطلاح همسر غلامحسین الهام و در واقع سخنگوی دولت اخیراً نیز اهانت نامه ای نسبت به سخنان افشاگرانه حجِِت الاسلام محتشمی پور در مورد مصباح یزدی و البته به همراه ایشان به آقایان خاتمی، کروبی و هاشمی در وب سایت خود به نگارش درآورده است در اینجا نمی خواهم که به بررسی این فحش نامه بپردازم ولی به ذهنم چند نکته رسید که ذکر آنها را بد نمی دانم!

1-نخستین موضوعی که به نظر می رسد همان آمار تعداد کشته شدگان در جنگ است که از موسسه مربوط به مصباح یزدی –علیرغم اینکه در طول 8سال دفاع مقدس بالغ بر چندصد هزار شهید و ...تقدیم کردیم- تنها به حدود 30 نفر!!! اشاره می کنند، که فکر می کنم گروه های سیاسی اپوزیسیون داخلی نظام در آن زمان-نهضت آزادی و امثالهم- از این تعداد بیشتر شهید داده باشند.

2- نکته بعدی مربوط به اهانت نسبت به مقام  مبارزاتی، روحانی و نزدیکی  آقای محتشمی پور به امام و حساسیت به خط امامی بودن است که البته بعید است که این بنده خدا و دیگر نو دولتیان از آن کم اطلاع باشند! به طوریکه حتی در هفته نامه های شبه... اقتدارگرایان مانند پرتو و یالثارات نیز نتوانسته اند در حمله به ایشان آنها را منکر شوند...هرچند که همانطور که گفتم این موضوع بعید است والا چه به این همه هتاکی نسبت به عدم خط امامی بودن و اصرار بر عدم حضور در جبهه و عکس داشتن!! آقای محتشمی و دیگر دوستانشان؟؟!!

اما نزدیکان این خانم که به نظر می رسد از همه نزدیکتر آقای احمدی نژاد رییس جمهور محترم باشند باید اینگونه نکات حداقلی در تاریخ انقلاب اسلامی را به ایشان یادآوری کنند هرچند که خودشان...

3-مسئله بعدی گیر به غصبی بودن لباس پیامبر از سوی یه سری از آقایون است؛ برای حل این مشکل می شود یک راه حل به سرکار! رجبی ارائه کرد: اگر مشکل شما در لباس نداشتن حضرت آیة الله احمدی نژاد1!!! است که خوب می شود یک دست لباس از جوار یکی از حوزه های علمیه برایش سفارش داد تا دیگر لباس کسی غصبی خوانده نشود! که البته این امر با توجه به ارائه نظریاتی شبه مذهبی- با عرض ادب و احترامی که نسبت به تمام حوزه های واقعی علوم دینی و اخلاقی دارم- از سوی احمدی نژاد و لابی مصباح یزدی غیرممکن نخواهد بود.

4-اما این خانم که اینگونه با اینترنت و دنیای مجاز خو گرفته اند حتماً می دانند که اینها عوامل استکبار جهانی هستند و احتمالاً نمی خواهند بگویند که از ...

در پایان برای من و خیلی ها جالب است این حمایت اخیر ایشان از آقای مصباح که تا به حال تصور می کردیم نزدیکانش در حد یکی دو نفر باشند...ولی خوب الحمدلله به نظر می رسه که از این تعداد رفته رفته فراتر از این تعداد رفته و شاید ما کمتر در مطالبشان دیده، خوانده و متوجه شده ایم.

۱-اشاره به آیت الله خواندن احمدی نژاد از سوی رجبی

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
بازتاب...
پس از قضایای اخیر صورت گرفته در استان و اهانت هایی که نسبت به آیت الله نورمفیدی صورت گرفت واکنش های متفاوتی بروز پیدا کرد که در این میان نقش وبلاگ نویسان در این بین بسیار پررنگ بود تاجایی که وبلاگرهای اصلاح طلب از زوایای متفاوت به آن پرداختند در این میان دکتر حسین رفعتی عضو ارشد جبهه مشارکت ایرا اسلامی _منطقه گلستان_ نیز به باز انتشار مقاله ای از خود که پیش از انتخابات خبرگان ۸۵ در سلیم چاپ شده بود پرداختند، که بازتابهای متفاوتی داشت. اما در ادامه این قضایا وبلاگ اصلاح طلب گلستان ایران متعلق به سرکار خانم الهه موسوی روزنامه نگار و فعال زیست محیطی به این مطلب از آقای رفعتی واکنش نشان دادند که البته در این میان بنده هم به عنوان منتقد آن پست ایشان مطلبی را گذاشتم و در پی آن خانم موسوی جوابیه ای را در کامنتهای این وبلاگ گذاشتند که به هر ترتیب و نکات قابل توجه و بررسی درآن وجود دارد که درست ندیدم جای آن فقط در کامنتها باشد و در همین جا از این دقت نظر ایشان به نقد بنده به آن پست متشکر و سپاسگزارم.

در ادامه پاسخ خانم موسوی را می خوانید:

دوست گرامي خانم يا آقاي خاك خيس:

قطعا هيچ ايراني از فضاي متشنج و بسته ايجاد شده توسط دولت كنوني راضي نيست و اتهام و افترا به افراد كه گاها همراه با خشونت نيز هست اين تاسف را شدت مي بخشد . من هم به عنوان يك ايراني و بخصوص روزنامه نگاري كه در روزنامه هاي اصلاح طلب قلم مي زند از اين فضا كه بوي خشم و خشونت و گناه و توسعه نيافتگي و خفقان و وحشت مي دهد متاسفم و بيش و پيش از بسياري از دوستان اصلاح طلب در گلستان بار آن را بر دوش كشيده ايم كه تنها به ذكر چند نمونه آن بسنده مي كنم : 1- امروز در يك گردهمايي كه به همت كانون عالي گسترش فضاي سبز و حفظ محيط زيست ايران برگزار شد از بنده و 3 تن از روزنامه نگاران عرصه محيط زيست تجليل شد . قرار بود بانك كشاورزي اسپانسر اين برنامه باشد اما روابط عمومي اين بانك به يكي از دوستان گفت كه اگر اسم موسوي – جمشيدي – خورسند و قاسميان كه در روزنامه هاي اصلاح طلب كار مي كنند را در ليست گيرندگان جوايز نياوريد مي توانيم اسپانسر شما شويم .......
2- هر گاه به عنوان روزنامه نگار براي بيمه و .....به وزارت خانه هاي كار و ادارات بيمه مراجعه مي كنيم به محض عنوان شدن اينكه در اعتماد كار مي كنيم به جاي درست شدن كار طي يك ماه گاه تا 3-4 ماه پله هاي اين ادارات را بالا و پايين مي رويم .......
3- همسر من كه سردبير سايت سخنگوي دولت اقاي خاتمي بودند درست هنگامي كه نتايج انتخابات رييس جمهوري اعلام شد با آگاهي از شرايط امروز از اين سمت استعفا داد و ماند بسياري از عزيزان به اصطلاح اصلاح طلب كه نان را به نرخ روز مي خورند تا بمانند برخورد نكرد . حتي با داشتن 15 سال سابقه كار در روزنامه همشهري و رسمي بودن در اين نهاد به خاطر عدم تطابق فكري و سياسي خودش را بازخريد كرد و عطاي كار با اين گراميان را به لقايش بخشيد.
ديگر از انواع نامهرباني ها و مشكلات حرفه اي و سياسي كه دائما با آن سر و كار داريم نمي گويم . اما دوست گرامي عرض من اصلا دفاع از برخوردهاي غير اخلاقي اين دوستان با اقاي نورمفيدي و طيف ايشان نبود . من وقتي اطلاعيه آنها را در مجلات استان خواندم متاسف شدم و البته تعجب كردم كه اينها هنوز از تاريخ عبرت نگرفته اند . حتي شخص دكتر محمدي بعد از خواندن اطلاعيه فوق گفتند كه چنين برخورد هايي جاي شگفتي و تاسف دارد . اما عرض من اين بود :
شايد براي طيف ايت الله اين برخوردهاي حذفي جديد باشد اما براي بسياري از دگرانديشان گرگان مانند بچه هاي محمدي بسيار عادي است . هنوز يادمان نرفته كه در آن شهر چگونه در مراسم نماز جمعه مراسمي كه بايد مركز وفاق ديني و ملي باشد بر عليه نماينده قانوني مجلس شعار مي دادند . باور كنيد هنوز طنين صداي آنها در گوشم است : مرگ بر آمريكا . مرگ بر شوروي . مرگ بر منافق و امتي و محمد محمدی...

ومتاسفم كه حتي يكبار آيت الله نه تنها به آنها گوشزد نكرد كه حد اقل به قانون اساسي كه اين نماينده به آن سوگند ياد كرده و به شوراي نگهباني كه اعتبارنامه اين نماينده را –هرچند با مكث- تاييد كرده احترام بگذاريد و فحاشي نكنيد . اما ايشان نه تنها سكوت كردند و متاسفانه سكوتشان درست يا نا درست تعبير به رضايت شد بلكه به اطرافيانشان اجازه صدها عمل غير اخلاقي ديگر را نيز دادند .
هنوز به خاطر دارم چه بسيار كنكوري ها كه به خاطر طرفداري پدر مادرهايشان از دكتر محمدي رد شدند . چه بسيار افرادي كه از گزينش رد شدند و ......و معلوم نبود اگر بسياري ديگر از گرگان بيرون نمي آمدند و در تهران و يا شهرهاي بزرگ ديگر ادامه تحصيل نمي دادند امروز چه سرنوشتي داشتند .
حرف من اين نيست كه كار اصول گرايان درست است بلكه مي گويم " كسي كه باد بكارد طوفان درو مي كند " .
يكي از دلايل مخالفت امام علي با كشتن عثمان همين بود . ايشان مي گفت: خليفه كشي راه نيندازيد كه خشونت رسم مي شود" و همين طور هم شد . آيا مي دانيد علي پسرانش را بر در خانه عثمان به عنوان نگهبان گذاشته بود تا از ورود مخالفان خشمگين جلوگيري كنند؟ حال شما ببينيد كه آيت الله چه كرد ؟ ايستاد . سكوت كرد . همراهي كرد و لبخند زد و اصلا فكرش را هم نكرد كه روزي شخصي به نام خاتمي بگويد : " زنده باد مخالف من " و ايشان و بسياري ديگر در آن ديار هم ناچار به تاييد اين شعار شوند.
به هر حال حرفهايم طولاني شد هر چند تمام نشد . خيلي مايلم خدمت آيت الله برسم و به خودشان اينرا بگويم . و هر چند مي دانم ايشان هرگز امثال مرا به حضور نمي پذيرند .

در پايان توضيحي درباره بحث جنگل ها بدهم كه به آن اشاره كرده بودم . اتفاقا من هم معتقدم به هيچ عنوان اين برخوردهاي اصول گرايان از موضع احياي حقوق زيست محيطي مردم ناشي نمي شود كه آن طيف نيز خود صاحب پرونده هاي بسياري در اين زمينه است . اگر در استان گلستان به دليل حاكم نبودن، پرونده جنگل ها مال جناح اصول گرايان نيست در استان هاي ديگر مانند مازندران ، گيلان و بسياري از ديگر نقاط ايران فراوان از اين دست تخلف ها دارد .
به هر حال ما براي هر دو طيف آرزوي آرامش و سعه صدر و براي آيت الله نورمفيدي كه به لحاظ نظري بسيار به او نزديك تر هستيم نيز اميد سربلندي و صبوري داريم ؛ اما هيچيك از اينها باعث نمي شود كه خطاهاي سياسي و اجتماعي ايشان طي سه دهه را فراموش كنيم كه اگر ما نيز چنين كنيم ، تاريخ اينكار را نخواهد كرد كه به قول بزرگان " قانونمندي هاي تاريخ عوض شدني نيستند .

اما تمام حرفم این است که اینها نتیجه روش هایی است که خود ایشان و طیفشان برپا کرده اند . امیدوارم خداوند به هر جریانی که حاکم می شود انصافی بدهد که مانند برادران طاهری برخورد نکنند .

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
نورمفيدي در كجا ايستاده است؟
"سيد كاظم نورمفيدي" به عنوان مجتهدي مسلم ، از معدود شاگردان امام است كه در مسند خطيب جمعه و "نمايندگي تام الاختيار ولي فقيه" باقي مانده است . اختيار تامي كه در آستانه دوره نخست انتخابات مجلس خبرگان رهبري(درست در زماني كه موج  اول انتشار شبنامه ها عليه ايشان در اوج بود) از سوي بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي به وي تفويض شد تا موجب "مصونيت آهنين" او در برابر حملات شديد مخالفان سرسختش در گرگان شود. اين روحاني 68 ساله علاوه بر نمايندگي مردم مازندران و گلستان در مجلس خبرگان رهبري، تاسيس و مديريت عالي مدرسه علميه ...

آیت الله نورمفیدی

برگرفته از:وبلاگ زبان سبز


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط خاک خیس |  
درگذشت نادر ابراهیمی

برگرفته از گرگان ما

نادر ابراهیمی نویسنده نامدار ایرانی پس از 9 سال تحمل رنج جانکاه بیماری تومور درگذشت.

«به این شهر سوگند می‌خورم و تو - ساکن در این شهری و سوگند به پدر و فرزندانی که پدید آورد که انسان را در رنج آفریده‌ایم.»

نویسنده کتاب"بار دیگر شهری که دوست می داشتم" درگذشت

گذشته‌ها که هنوز از گرگان دور نشده و قدر این خاک اهورایی را ندانسته بودم خواندن بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم نادر ابراهیمی برایم این جذابیت کنونی را نداشت.

                                                                      

کتابی که در ابتدای آن آیه‌ای از سوره بلد خودنمایی کرده و داستان بازگشت عاشق‌پیشه‌ای را پس از 11سال به شهر خاص گرگان روایت میکند. گرگانی که پس از 11 سال با آنچه که در ذهن راوی میگذرد بسیار تفاوت پیدا کرده است و البته نه به غریبی این روزهای استراباد.

«شهرها را نبود ما غریب میکند. شهرها در فقدان انسان امتداد می‌یابد . شهرداران پیر ، تیمارستان‌ها را با محبت افتتاح می‌کنند، و میدان‌های نو را که جمعیتی تهی آرایشش خواهد کرد. آنها در فنا کردن غروبهایشان تعجیل می‌کنند.

من میدان‌های نو را نمی‌شناسم. سفال‌ها رفته‌اند و شیروانی‌ها در پشت رنگ‌های اخرایی، فقیر و نامهربان هستند. باغ نارنج، کوچک و غریب مانده. قصر پارک شهر شده است. آدمها را می‌بینم که با وقار کارمندانه‌یی راه می‌روند. آنها با وقار کارمندانه‌ی خود سفته‌ها را امضا می‌کنند؛ و در تهدید هر قسط، خویشتن را به تحلیل نمی‌برند. کسی را می‌شناسم که می‌گذرد.

ترکمن دیگر اسب ندارد.

- این (آلوچه‌باغ ) نیست آقا؟

- بود. حالا (خیابان ملل) شده .

- شما پدر مرا نمی‌شناسید آقا؟

پدر شما؟ ببخشید آقا ....

پیرمرد از من جدا می‌شود. بوی قیر و تمسخر، پررنگ‌تر از بوی بهار نارنج‌هاست.

پرنده‌ها از بهار می‌پرسند: ( بهار را ندیده‌اید که از اینجا بگذرد؟)

من زبان پرنده‌ها را می‌دانم.

این دیگر زبان پرنده‌ها نیست آقا. شما رفتید....        

آلوچه‌باغ خیابان ملل شده. دوست‌ داشتن در خیابان ملل چقدر مشکل است. گنجشک‌ها دیگر ابتدای خیابان را دوست ندارند.»

خوشنویسی اثر نادر ابراهیمی

و  نادر ابراهیمی چنان عاشقانه در جای‌جای کتابش میل خود به گرگان را جاری که گویی تنفس از هوایی به غیر از هوای گرگان برای او محال بوده است. همچنان که میگویند وصیت‌ کرده بود او را در ناهارخوران گرگان در زیر قطعه سنگی سیاه و ساده و نیز یک درخت بهار نارنج دفن کنند.

نویسنده بیش از صدکتاب در زمینه‌های مختلف، موسس نخستین موسسه غیرانتفاعی غیردولتی ایرانشناسی، ناشر برگزیده آسیا و نخست جهان در زمینه تصویرگری کتاب کودک، برنده جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو و کتاب برگزیده سال ایران در ادبیات کودکان، و نویسنده برگزیده ادبیات داستای بیست سال بعد از انقلاب، در مدت حضورش در گرگان در میان ترکمنها به کمک‌کارگری تعمیرگاه سیار نیز اشتغال داشته و با الهام از افسانه‌های ترکمن رمان هفت جلدی آتش بدون دود و نیز سریال آن را خلق کرده که به روایت عشق گالان‌اوجا از قبیله یموت و سولماز اوچی از قبیله گوکلان می‌پردازد.

برگرفته از:وبلاگ گرگان ما

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
اعتراف

همین دیشب بود که داشتم فکر می کردم باید در حضور خود اعترافی داشته باشم، کمی بیشتر که فکر کردم گفتم چه بهتر آنکه این اعتراف را نزد تمام دوستان و همفکران و منتقدان و ... انجام دهم و الآن که در حال مسطور کردن این نوشتار هستم خرسند و با خیالی آسوده ام که چنین اعتراف می کنم...

سال 84 پیش از انتخابات ریاست جمهوری بود که کاندیداهای مختلف در حال رقابت سنگین آن سال بودند ولی جدا از اینکه علاقمند به کدام کاندیدا بودم به تمام کاندیداها که نگاه می کردم همه را در وضعیتی تقریبا مشابه بقیه می دیدم از آقای هاشمی و دکتر معین وکروبی و ...الا یک نفر که همان موقع با توجه به رفتار پوپولیستی که از پوسترها و دیگر مراسم تبلیغاتی آن و نحوه سخنرانی هایش در حمایت از مستضعفین و محرومین دیده می شد هرچند با احتمال ضعیفی که برای پیروزی اش قائل بودم اما آن را آب پاکی بر کارنامه دولتهای پیشین (سازندگی و اصلاح طلب) در رسیدگی به اوضاع و احوال این قشر در صورت پیروزی -هرچند با احتمال ضعیفی که ذکر کردم- تصور می کردم! اما پس از آن انتخابات -و با تمام صحبتهای پیرامون آن پیروزی! که ذکر آنها را در اینجا جز تطویل کلام نمی دانم- از طرفی نگرانی از کارنامه پیشین این فرد در زمینه های سیاسی و فرهنگی نگرانی آفرین بود –که جز این نشد و چنین شد- و از طرفی در زمینه اقتصادی آن را شاید امیدوارکننده برای اقشار پایین دست جامعه و تحولی اقتصادی در معیشت ایشان می دانستم ...

اما چند ماهی نگذشت که از تمام آن ذهنیاتم و بهتر بگم سراب ساخته ذهنم برای این طبقه از جامعه که واقعا آرزوی بهبود اوضاع آنان را داشتم جز نقشی برآب نماند...افسوس و صد افسوس که شاید من هم! در برهه ای از زمان کمتر توجهی به این کرده بودم آیا آن فرد برنامه ای هم برای رسیدگی به نیازهای طبقات مختلف جامعه دارد یا نه؟

اعتراف می کنم... که گاه من هم تصورم این بود که با این شعارها - که امروز جز فقر روزافزون برای طبقات پایین و بلعیده شدن حتی طبقه متوسط در آن را نمی بینیم- می شود کشور را اداره کرد!...

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
امام خميني(ره)، عكسي بالای ديوار يا انديشه ای زنده؟!

 

امسال نوزدهمین سالگرد رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است. به روال هر سال كه باشد در آیین‌های مذهبی و سیاسی، یاد امام گرامی داشته می شود و هرگروه یا فردی به فراخور اندیشه‌اش، گوشه‌ای از زندگی امام و گفته‌ها و مكتوباتش را مبنای قضاوت قرار خواهد داد. 


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط خاک خیس |  
خناسان زمینی

حدود هفت هشت سالی بود که یکی از خدمات شهری محل سکونت ما بصورت معلق مانده بود و با وجود سختی ای  که بر مردم محل وارد می شد کسی چندان اون رو جدی نمی گرفت تا ....


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط خاک خیس |  
معجزه هزاره

حتمن مقاله چندی پیش خانم علی نژاد را به خاطر دارید یا در موردش شنیدید که البته هنوز که هنوزه بعد از چند هفته چون باری بر گرده برخی ها سنگینی می کنه!!!

تو این مدت و حین خوندن این مطلب برام مجسم کردن ذهنی موضوع خیلی سخت نبود ولی امروز که بالاخره آقای رییس جمهور! به این خطه و شهرمون تشریف آوردن تجسم عینی اون رو هم دیدم که واقعن از خوندن اون نوشته دردناکتر بود...

سفر اخیر استانی-تبلیغاتی رییس جمهور به استان گلستان پر از حاشیه های فراوان و جالب توجهی بود که ذکر آنها خالی از لطف نیست از جمله، استقبال کمرنگ شهروندان استان بخصوص در استادیوم ورزشی مرکز استان، ریخت و پاش های سرسام آور مثل ایستگاه های صلواتی پذیرایی با کیک و آبمیوه، چای وخرما و شربت و غیره که تمامی از سوی نهادهای دولتی و به قولی نهاد ریاست جمهوری بود، و نیز اتوبوس هایی که تا آخر شب به صورت صلواتی به شهروندان سرویس می دادند وظاهرن این اتوبوس ها به صورت اجاره یکروزه از طرف نهاد ریاست جمهوری بود و...که هر بیننده صاحب بصیرت -که چه عرض کنم غیر آن هم!- را به انگشت در کام گرفتن وامی داشت! و البته بسیاری آن را با توزیع عدالت! و مهرورزی مرتبط می دانستند.

اما ذکر گاف جناح اقتدارگرای محافظه کاران گرگانی نیز خالی از لطف نیست به طوری که آنها تحت لوای مدرسه ای که خود داستانهای فراوانی دارد پارچه نوشته ای با این شرح آورده بودند" مقدم رییس جمهور محترم دکتر احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم..." که همین کافی بود تا هر شهروندی به محض خواندن آن متعجب می شد جالب اینجاست که این عنوانی است که از سوی همسر سخنگوی دولت ف.رجوی به او داده شده و ستایش نامه ای نیز با همین عنوان در باب محبوب خود به نگارش درآورده است.

این گونه اقدامات آن هم از سوی این مدرسه که علی الظاهر باید به تقویت معارف دینی بپردازد چندان تعجب ندارد چرا که این مجموعه ها سالهاست به تضعیف پایه های اعتقادی مردم منطقه با دامن زدن به خرافات و مجعولات پرداخته اند ولی ای کاش با اینگونه معجزات و الهمات غیبی و امام زمانی و ... ته مانده های آن را هم به باد ندهند.

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
حجت الاسلام قابل: پشیمان نیستم

پيام هادي قابل به مراسم "اعتراض به ادامه تضييع حقوق شهروندان"
به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن در زبان آفرین
سروران گرامی، خانم ها و آقایان
سلام گرم مرا از پشت میله های مهرورزی و عدالت علوی! پذیرا باشید.
با خبر شدم قرار است امروز 19/2/1387 این بنده کوچک خدا را مورد لطف قرار داده و به یاد روزهای همراهی و همگامی، و امید به استواری گام های پیش رو، ساعاتی را به همدلی و همنوایی بنشینید.
سپاس خود را نثار تک تک شما گرامیان و فرهیختگان می کنم و از درگاه یکتای بی همتا پیروزی و بهروزی برایتان آرزو دارم.
بیش از یکصد سال است که ملت بزرگ و آزادیخواه ایران برای زدودن استبداد و استقرار دموکراسی و مردم سالاری، هزینه می پردازد.
استبدادی که در زوایای اندیشه ها، اخلاقیات و حتی برداشت های متون دینی و مذهبی مان جا خوش کرده و هر از چندی از گوشه ای سرک می کشد. بی تردید برای قطع ریشه های استبداد از پیکره جامعه و رسیدن به بهار با طراوت دموکراسی، مردم سالاری و ازادی اکنون هم باید هزینه پرداخت و از آن نهراسید.
بر خود می بالم که فرزندی کوچک از این ملت بزرگم که خداوند توفیق عنایت فرمود تا اندک هزینه ای در این راه مقدس بپردازم.
از راهی که گزیده ام، نه پشیمانم و نه نگران. به ایران آزاد، آباد، بدون استبداد و خودکامگی می اندیشم و به آن امیدوارم.
اگر چه به ستم و بر خلاف موازین قانونی و دینی مجبور به تحمل زندان هستم. اما خدا می داند که کوچک ترین هراسی ندارم که بر عکس این عاملان و آمران زندان من هستند که در هراس و وحشتند!
میهمانان گرامی، اعضای محترم حزب مشارکت ایران اسلامی؛
رمز پیروزی بر اهریمن استبداد، آگاهی، اتحاد و مقاومت است. این سه عامل امکان پذیر نیست، مگر آنکه سازماندهی و تشکل را جدی بگیریم. با نگاهی به تجربه های موفق دموکراسی و آزادیخواهی در جهان بر این حقیقت آگاه می شویم که احزاب و تشکل های سیاسی و صنفی اساس و زیر بنای دموکراسی است.
ملت ایران هنگامی می توانند به اهداف عالیه خود برسند که امر تحزب و تشکل را جدی بگیرند. از قضا مستبدان هم بیشترین حمله و اتهام را متوجه تشکل ها و سازمان های پویا و منسجم می کنند، زیرا از آن‌ها می هراسند.
آرزو می کنم که ثمره رنج زنان و مردان آزاده و آزادیخواه، قطع ریشه های استبداد و خودکامگی و شکوفای گل آزادی و دموکراسی در این مرز و بوم باشد.
حسن ختام سخن را شعری از حافظ قرار می دهم و به همه شما و عزیزانی که نتوانستند در این جلسه حضور یابند تقدیم می دارم.
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته اند این بود
بیار جام که دوران جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر، ای شمع، وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود بدست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بر این رواق زبر جد نوشته اند به زر
که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
بار دیگر سپاس مرا پذیرا باشید.
خدا یار و نگهدارتان
هادی قابل
قم- زندان لنگرود
19/2/1387

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
روایت تلخ ائتلاف اصلاح طلبان در گرگان

از زماني كه جمع قابل توجهي از چهره هاي نامدار و بي نام اصلاح طلب به دعوت آيت الله زاده اي بزرگوار گرد هم آمدند تا انتخابات مجلس هشتم را چاره اي كنند و جلوي تفرقه را بگيرند حدود يكسال ميگذرد....


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط خاک خیس |  
نیروی انتظامی:انجام وظیفه یا...؟
این روزای آغازین سال جدید همه جا بوی رفت و آمد و دید و بازدید پس دادن ها و البته بعضی ها هم به فکر مسافرت به این شهر و اون شهرن که یا تعریفاشو شنیدن یا از روی نقشه و با ذره بین!!! اون نقطه رو پیدا کردن تا در فرصتهای آغازین سال اونجا برن،امیدوارم این سال به ز سال های قبل باشه و جمله معروف "هر سال دریغ از پارسال" رو که تو چند ساله اخیر بارها و بارها داریم تو این دیدو بازدیدای نوروزی می شنویم رو دیگه نشنویم، تو این روزا به غیر از چن تا از وبلاگها که با نوشته هاشون باعث تجدید روحیه میشن باقی مثل اینکه درگیر دید و بازدید از هم هستند و فرصتی برای آپ شدن بدست نمیارن!

اما تو این روزا که معمولن موضوعی برای نوشتن بدست نمیاد اگر فداکاری و نوآوری های برادران نیروی انتظامی و پلیس نبود شاید من هم چیزی برای نوشتن نمی داشتم...

موضوع از این قراره که دو - سه روز پیش که سوار بر مرکب به سمت منزل یکی از بستگان ـ به اتفاق خانواده ـ بودیم، ناگهان متوجه چند تیراندازی و پس از اون در شلوغی ها سوار شدن چند مامور انتظامی بر خودروی بنز و در همین احوال صدای مردم که "ماموران یه نفرو کشتن"...

(یه مساله ای که خوبه بگم اینه که محل واقعه یکی از سابقن جرم خیزترین اماکن شهر بود که اسمش هم بد در رفته ولی چند سالیه که تقریبن مثل همه جای شهره و فرق چندانی از لحاظ خلاف و جرم نداره)

با این پرانتز خواستم این نکته رو بازگو کنم که ما هم به یاد اون روزا از کنار ماجرا گذشتیم ولی ساعتی نگذشته بود که در شهر پیچید که پلیس در فلان محله یه نوجوان سوار بر خودرویی بدون پلاک رو به ظن اینکه قاچاقچی باشه!!! پس از تعقیب کردن (که البته سوار بر خودرو بی پلاک شدن و بعد فرار کردنش قابل تایید نیست)، بعله به همین راحتی کشته. توجه داشته باشین که حتا نیروهایی که به صورت وظیفه عازم خدمت میشن رو هم این آموزش ابتدایی میدن که حق ندارید، دقت کنید حق ندارید به قسمت سر نشانه روی کنید. و در این قضیه بدون این که تیری به چرخ یا دیگر قسمتهای خودرو در حال فرار بزنن فقط به سر نشانه می روند آن هم بدون اینکه تیری از طرف مقابل شلیک شده باشه. البته مشابه این ماجرا چند سال پیش برای پدر یکی از دوستان اتفاق افتاده بود. آنجا هم نیروهای وظیفه شناس انتظامی[؟] پس از مشاهده این بنده ی خدا که اعتیاد هم داشته و در ساعاتی از شب که در محله در حال تلوتلو خوردن بوده -حتا بالفرض در حال بالا رفتن از دیواری بوده باشه - را نشانه!! می روند و البته بعدن آن شخص را به نوعی تابلو فراری می دهند! و مامور قاتل را غیابن محاکمه می کنن.

تو این پست نمی خواستم از کنار بعضی عملکردهای مثبت این نیروها در راهنمایی و رانندگی و ...براحتی بگذرم ولی در این زمینه و مشابه به راستی نیروی انتظامی باید اینگونه انجام وظیفه کند؟ مسائلی که به راحتی می توان جمع و جورش کرد و نمی توان نامش را سهو یا اشتباه انسانی گذاشت. البته این نیرو را نمی توان صرفن مقصر دانست چرا که این نیروها جاهای دیگر مثل... هم نشان داده اند که دستورات را به خوبی عملیاتی می کنند و مجری صرف هستند و انجام وظیفه می کنن!!!

تو این روزایی که باید همه شاد باشند و صحبت از اینجور مسائل نباشه، خانواده ای بی دلیل عزادار میشن تازه اون موقعه که باید به دنبال نیروی مقصر باشن که معلوم نیست پیدا شه یا نه!

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
سال نو مبارک باد

بهاران خجسته باد

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
لغو فیلترینگ چهارشنبه سوری!!
۱)انتخابات ، اصلاحات و بایدها

این روزها در کوچه و خیابون که با دوستان برخورد میکنم مورد سرزنش اونا!!! من باب شرکت در انتخاباتی که نتیجه اش به نوعی مشخص بود که البته از نگاه ایشان و به دلایلی که می آورند و البته شاید در بسیاری موارد صحیح هم به نظر برسد، قرار می گیرم، اینکه ما شرکت نکردیم و شناسنامه مونو کثیف نکردیم یکی از جملات اونا بود اما ...

اما به نظر این کوچکترین که به دوستان از این دست خود احترام بسیار قائلم نه تنها از شرکت در این شبه انتخابات ـ که همان زمان شرکت هم بسیار به نحوه برگزاری این نمایش ایراد داشتم ـ پشیمان نیستم بلکه ابتدائن باید عرض کنم با اینکه شرایط مساوی رقابت حتا برای این کاندیداهای کف اصلاح طلب وجود نداشت و کاندیداهای اصلی، صاحب رای رد صلاحیت شده بودن و البته در بسیاری از شهرها مثل تهران آراء مردم به اون روز دچار شدن و درست اینکه می فرمایید از پیش تعیین شده ولی اگر حتا فرض کنیم تمام این موارد صحیح که البته صحیح، ولی اگر کاری به بسیاری از شهرهایی که اصلاح طلبان با وضعیتی که می دانیم راهی مجلس شدند نداشته باشیم، باید بدونیم که راه سخت و پرفراز و نشیب اصلاحات که به قول جامعه شناسان بزرگ از انقلاب هم سخت تره و به انواع توهین ها و بد و بی راه کفتن ها و البته فرصت طلبانی دچاره که وسط راه پیاده میشن!! به این سرعت به سرانجام نمی ره و نیاز به زحمت، عرق ریختن و پشتکار داره که اگه می گم از رای خودم پشیمون نیستم به این علته که با وجود اینکه می دونستم با وجود این تعدد کاندیدا( که اگر نبود، مجموع آراء آنها بیش از کاندیدای اقتدارگرای شهرمان بود) به امید همراهی عزیزان رفرم خواه یا همون اصلاح طلب خاموش بودیم شاید در کوتاه مدت مردم به همت ما و همین دوستان از سوء استفاده و عوام فریبی اقتدارگرایان درآیند و به اصطلاح رزم مشترکی کرده باشیم در مقابل اقتدارگرایی یکدست فعلی، اما نشد.

خوب حال چه کنیم؟

هرچند راه اصلاح کمی سخت شد ولی طبیعی بود و انتظارش می رفت تا هنگامی که ... مردم خود آگاه شوند نه اینکه در یک انتخابات هر چند به اصلاحات رای دهند ولی در دور بعد به خاطر چشم و ابرو و نسب خانوادگی و بدون آگاهی از بینشهای آن تفکر راهی صندوق ها شوند و آنچه شود که به صلاح خودشان و مملکتشان نباشد و در یک کلام تا ما در مرحله اول خود آگاه نشویم و در مرحله بعد مردم و طبقات جامعه را آگاه نسازیم و از خطرات انتخاب نامناسب خود مطلع نسازیم انتظار اینکه تغییر مثبتی حاصل شود و قابل بازگشت به شرایط ماقبل تاریخ! نباشد بیهوده است و رای دادن ما و رای ندادن شاید در کوتاه مدت اثر داشته باشد ولی در بلند مدت هیچ.

از یاد نبریم که اصلاحات زنده است تا زمانی که در راه اصلاح واقعی جامعه می کوشیم.

               ----------------------------------------------------------------------------------------

۲)لغو فیلترینگ چهارشنبه سوری!!!

پس از مدتها داشتم کاملن تصادفی بخشی از برنامه های ظهر رو تماشا می کردم ـ(کدوم شبکه یا چه برنامه ای بود نمی دونم)خارج از پرانتز باید عرض کنم مدتهاست نسبت به تماشای سیمای به اصطلاح ملی آن هیچ علقه ای احساس نمیکنم مگر موردی همونطور که گفتم تصادفی مثل امروز باشه که توجهم رو به خودش جلب کنه!!! ـ که شاهد رد و بدل شدن جملاتی عجیب و غریب از زبان مجریان و میهمانان برنامه شدم که واقعا برام جالب بود. حتمن می خواین بگین چی بوده که این همه براش عجیب بوده؟؟!! عرض می کنم!

اگر شما هم در سالهای سال تا همین امسال به سیمای محافظه کاران ـ که این روزا با بازی با کلمات سعی در تطهیر اون دارن!!! ـ در این ایام پایان سال توجه می کردین به هیچ وجه از واژه قبیحه ی!! چهارشنبه سوری استفاده نمی شد که هیچ! بلکه از باطل بودن و از این جور بد و بی راهها که نثار ملت می شد و اینکه این سنت به دلیل انتصاب به غیر مسلم!! دم زده می شد اما امسال و بالاخره در روزهایی که تثبیت حاکمیت یکدست را شاهدیم شاهد تغییر ظاهری خیلی چیزای دیگه هم هستیم از اون جمله پاسداشت!!! یک سنت ایرانی و اینکه بالاخره مردم می تونن!! یه آتشی روشن کنن و از این صحبتا بود هر چند که این موضوع خودش جای بحث مفصلی داره که از ایستادگی جوانان بر روزی که در اون شادی رو ـ هر چند که امسال هم مثل سالهای قبل برخوردهای خشن، پادگانی و نظامی که انسان رو به روزای حکومت نظامی رژیم شاه می برد ادامه داشت ـ غیر از انرژی هسته ای برآورده شده!!! حق مسلم خودشون می بینن نشات می گیره و اینکه اگه یه ملتی هر چیزی رو طلب کنن به اون دست پیدا می کنن و البته این در مورد حق حاکمیت بر سرنوشت خودشون هم هست که با مقاومت به آن خواهند رسید هر چند موانع دردناک و ظالمانه ای بر سر راه آن وجود داشته باشه، به هر صورت مقاومت ملی در برابر سالها سانسور چهارشنبه سوری و بالاخره به رسمیت شناخته شدن اون که نخستین قدم در راه این کوچکترین خواسته ملت بود جای بسی تبریک فراوان داره و هم این روز بزرگ و جشن ملی که به هر ترتیب هر سال فارغ از تمام مسایلی که در مذمت آن میارن؟؟!!! و امسال هم با حضور بی شمار جوانان و البته نسلهای قبل که زحمت رساندن آن به ما را کشیده ان برگزار شد. 

             ------------------------------------------------------------------------------------------

۳)بازهم تبریک

آخرین روزهای سال که چه عرض کنم آخرین ساعات سال ۸۶ قرار داریم سالی که به موجب این وبلاگ با دوستان بسیاری در این فضای دوست داشتنی آشنا شدم که آرزوی سال خوبی برای همه دارم، هرچند که در سال پیش رو عازم خدمت سابقن مقدس!!! هستم ولی تا جایی که برام امکان داشته باشه خواهم نوشت و در ارتباط با دوستان خواهم بود، امیدوارم مثل ۸۶ که نام خوبی برایش گذاشته شد ولی هیچ نشانی و درصدی از عمل شدن به آن دیده نشد اصلن برای سال آینده نامی گذاشته نشود تا خود حرکت کننده برخلاف آن نباشند!

آرزوی موفقیت همه آرزوی دیرینه ام بوده وخواهد بود و ضمن شادباش سال نو را تبریک میگم.

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
همراه شو عزیز...

همراه شو عزیز

تنها نمان به درد

کاین درد مشترک، هرگز جدا جدا درمان نمی شود                                                                    

دشوار زندگی... هرگز برای ما ...

بی رزم مشترک آسان نمی شود

این پست را در آخرین ساعات باقی مانده به شروع انتخابات گذاشتم . رزم مشترک نام این اثر است که با صدای استاد شجریان و شعر از استاد پرویز مشکاتیان در اولین سالگرد پیروزی انقلاب و در قالب مجموعه "چاووش" ارائه گردید.

 نوشته شده توسط خاک خیس |  
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS
نظرسنجی

Copyright © 2006 All Rights Reserved by khakekhis.Blogfa.com